المحقق السبزواري

619

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

مخالف رعيّت‌پرورى . دانستم كه استيلاى ايشان بر هر مملكت موجب استيصال اهالى آنجاست و مصالح خزانه را كه در ضمن ولايت به ايشان داده‌اند ، مفاسد كلّى در عقب است . امّا از عزم جزم سلطان مردّد بودم كه شرح آن احوال باز توان نمود يا نى . چون جواب زود نگفتم ، سلطان فرمود كه ، خ تو را به خاطر چه مىرسد ؟ خ گفتم : خ مرا در اين صورت حكايتى از منصور ، خليفه به ياد آمده . خ گفت : خ بگوى . خ گفتم : خ عمرو بن عبيد « 1 » از مشايخ بغداد بود و منصور معتقد او بود و هرگز در كليات امور از اشارهء او تجاوز نفرمودى . و منصور در آن ايّام اقربا و خويشان خود را والى ممالك گردانيده بود و پيوسته از ظلم ايشان شكايت مىرسانيدند و منصور در تدارك آن اهمال مىكرد و چنان اتّفاق افتاد كه عمرو بن عبيد به عزم حجاز و اطراف قدس بيرون شد . چون به قدس رسيد ، اهالى آنجا به انواع تضرّع و ابتهال « 2 » او را متوقّف گردانيدند و قرب يك سال در آنجا بماند . و على التعاقب منصور كسان فرستادى و التماس مراجعت او نمودى . به هيچ‌وجه مبذول نمىداشت . آخر الامر معتمدى بفرستاد و گفت : خ عقيدهء من به صدق او چنان است كه هرگز مخالف ما فى الضمير به زبان جارى نگرداند . خ استفسار كن كه موجب اجتناب او از بغداد چيست . خ [ 158 ب ] چون آن‌كس رسيد و رسالت خليفه ادا كرد و دعا و سلام به او رسانيد ، بعد از چند مجلس ، روزى از شيخ پرسيد كه ، خ بغداد شما را وطن اصلى است . رضا به مفارقت و اختيار كربت غربت چراست ؟ خ گفت : خ ضعف قلب و رقّت طبع بر من غالب است و دائما جمعى مظلومان مىرسند و از ظلم شكايت مىكنند و مرا قوّت آن نيست كه به صريح به امير المؤمنين توانم گفت كه فلان ظالم را از فلان مظلوم مندفع گردان . و به رمز و كنايت سخنى مىگويم و از عهدهء نيكوخواهى كه للّه فى اللّه مرا با امير المؤمنين هست بيرون مىآيم . و هيچ از جانب او التفات بدان ظاهر نمىشود . نه مرا قوّت تصريح است و

--> ( 1 ) . در روزگار خود پيشوا و مفتى معتزليان بود و يكى از زاهدان مشهور به‌شمار مىآمد . نيايش از اسراى ايرانى و پدرش در بصره از مأموران حجّاج بود . صاحب رسائل و كتابهايى است ، همچون التفسير و الرّد على القدريّه . وى متولد به سال 80 ق . و متوفى به سال 144 ق . مىباشد . ر ك : زركلى ، الاعلام ، ج 5 ، ص 81 . ( 2 ) . زارى كردن .